یاسینا و پرواز

متن مرتبط با «شهزاده ی رویای من» در سایت یاسینا و پرواز نوشته شده است

دنیای امروز و فردام

  • نیلوبلاگ

    رو دلم کاغذِ رنگی می زارم که شاید بتونه، رنگی بگیره واسه ی تحملِ، روزهای بد بتونه ،یه خرده پنهون بمونه واسه ی ندیدن، چهره ی غمگینم دارم صورتک، رو صورتِ غم می زنم پلک هامو با سایه، روشن می کنم که شاید، سیاهی چشم هامو،پنهونش کنم واسه ی ندیدن، اشک های چشمم، می تونم با یک عینک چشم هامو، قایم کنم اما می دونم نمی شه، درد من از توی قلبم حتی یکم، کم نمی شه نمی دونم، من می تونم واسه ی تمام عمرم که روزها میان و میرن بتونم، بدون چشم هات حتی لحظه ای، بمونم گل عمرم، نفس من دنیای امروز و فردام پیش من باش قدر ...

    ادامه مطلب
  • لالایی

  • نیلوبلاگ

    لالایی کن خدا، اینجا غربیم لا لا یی کن دلم تنها و خسته است چرا من بی و کس و کارم xa0عزیزم شبها پای یهxa0 دارِ قالی، حسرت، می شینم می بافم، من می بافم، حسرتم رو تا روزی، زیر پای خود بزارم تمام حسرت های، ناتمومم لالایی می خونم، خوابم بگیره دلم با کینه هام، خوابش بگیره نمی خوام بشکنم، عهد سر شب دوباره سر بدم، آواز و هق هق صدای هق هق هام، بریده تو دل تموم ناله هام، شدن یه کینه برای خوردن از، یه دونه حیله چقدر پستن کسایی، که می تونن بزارن، پا روی، دلهای آدم خدا رو شاهد، این شب می گیرم خدایا شاهد غ...

    ادامه مطلب
  • عابر بی پا

  • نیلوبلاگ

    xa0 یک عابر بی پایم در جاده تنهایی کوله به کمر دارم یک مُشتِ پر از کینه یک قلبِ سبکبال از این مرز، پر از حیله راهم به فلان اباد جایم به خراب اباد مرزی است میان ما غم ها و تباهی ها شادم زاحوالم مستم زرخسارم اشکم دوید از غم پلکم که گریان است مُردن چه اسان است این مُردن بی رویا صد شوق به من داده صد شوق پر از شادی به سینه ی من داده من عابر تنهایم در جاده بی یارم در جاده ی بی عابر من عابرم بی پایم من عابر بی پایم ...

    ادامه مطلب
  • شهزاده ی رویای من

  • نیلوبلاگ

    شهزاده ی رویای من، امشب، که خوابم می کنی در خاطراتِ ماندگار، تنها تو، یادم می کنی در بین رویا، توی خواب من ماندم و یک رهگذر در خاطراتِ بی گذر یک عابری، از جنس من دیدم نشسته، در برم تا آمدم صحبت کنم دیدم که هستم، بی نصیب از لطف و رویش، توی خواب باز این دل، تنهای من تنهای تنها،خسته است تنها به روی اسب او از خواب خود، بیرون زدم رویا بدادم نرسید تا صبح غلطیدم به خود اما نیامد شاه من اسبش که دنبالش دوید از یاد و خواب من برفت از یاد و خواب من برفت...

    ادامه مطلب
  • شب های تنهایی

  • نیلوبلاگ

    شب ها وقتی که تنهایی می خوام گم شم تو احوالم نمی دونم چطور می شه میای باز هم تو افکارم میای باز هم جلو چشم هام تو می دونی دوام اشکه تو می دونی که چی می خوام ولی باز هم مثل هر شب می بندی چشم هاتو رو من دلم می خواد که باشی و ببینم با تو هستم باز یه روزی از همین روزها میای و می بری خوبم همه غم های تو سینم دلم از شدت هام غم هام داره غرق می شه تو اشکهام نمی تونم اروم باشم میون این همهxa0 دردهام چشم های وقتی که می خوابن یه کم، کم می شه از دردهام ولی حتی توی خوابم دارن می ریزن از چشم هام تمام اشک ها و ...

    ادامه مطلب