شب می نشینم پیش تو
اما نمی دانم چرا
چشمان تو ناراحته
در چار چوب عکس تو
غم های من پنهان شده
اشک درون چشم من
می ریزد از گونه به لب
باران چشمانم هنوز
می ریزد از گونه به لب
من هم که یادت می کنم
قلبم برایت می تپه
چشم و دلم گریان شده
چشم تو می گرید به من
در قاب عکست رو به من
من نیز می دانم که این
حسرت درون عکس تو
یک عمر دنبال منه
شاید که پنهان از همه
در عکس خود مدفون شدی
خاکی به قدِ ماتمم
روی نگاهت بسته نقش
چشم و دل من خسته است
غم در نگاهم نقش بست
در بند بند باورم،حسرت چرا چادر زده
دل توی سینه مُرده است
من قلب خود را کُشته ام
تا توی عکست جا شوم
هر جا تو باشی خوب من
آنجا سرا و گور ماست....
من نیز دنبال نگات
تا بی نهایت،می دَوم
یاسینا و پرواز...ما را در سایت یاسینا و پرواز دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 66