
در زمستان بلا، گم گشته ام در میانِ برگ های خیس و تر زیر پای عابران، له گشته ام می کشاند عابری، با کفش خود تکه ای از قلب من را، زیر پا می رود ناغافل ، از فریاد من می دود در کوچه ای، با تکه ای از قلب من ...
ادامه مطلب
شب ها وقتی که تنهایی می خوام گم شم تو احوالم نمی دونم چطور می شه میای باز هم تو افکارم میای باز هم جلو چشم هام تو می دونی دوام اشکه تو می دونی که چی می خوام ولی باز هم مثل هر شب می بندی چشم هاتو رو من دلم می خواد که باشی و ببینم با تو هستم باز یه روزی از همین روزها میای و می بری خوبم همه غم های تو سینم دلم از شدت هام غم هام داره غرق می شه تو اشکهام نمی تونم اروم باشم میون این همه دردهام چشم های وقتی که می خوابن یه کم، کم می شه از دردهام ولی حتی توی خوابم دارن می ریزن از چشم هام تمام اشک ها و غم هام تا وقتی که تو اینجایی تا وقتی که توی خوابم دیگه آرومه آرومم نفس م...
ادامه مطلب